آرشیو خبرزندگینامه کد مطلب: 586     

صلابت و اراده‌اش مثال‌زدنی بود*

شهید ستاری همیشه در تماسی که با قرارگاه داشتند سراغ چند نفر را می گرفتند که سرهنگ حسین فاجانی جزو آن‌ها بود. سرهنگ فاجانی، از همافران بسیار قدیمی نهاجا و عهده دار مهندسی مخابرات بوده است. در جنگ تحمیلی فرمانده گردان تاکتیکی مرتبط با مخابرات بود بکه تحت عنوان ارتباط الکترونیک شناخته می‌شد خدمت رسانی می‌کرد.
۱۳۹۸ دوشنبه ۶ آبان ساعت 11:44

 معتقد است صلابت و اراده ستاری برای کارهای نشدنی را در کنار تیزبینی و تیزهوشی‌اش از او فرمانده‌ای مدبر ساخته است. از روزهای همراهی او با فرمانده آسمانی نیروی هوایی در این گفت‌وگو می‌خوانیم:

در کنار فرمانده

اولین کار ما در منطقه ظفار بود. در این منطقه ابزار تاکتیکی را به تدریج به کار گرفتیم و آزمایش کردیم و تقریبا تجربه خوبی در این زمینه به دست آوردیم تا اینکه گردانی به نام گردان تاکتیکی ارتباط ایجاد کردیم که عهده دار ارتباط تاکتیکی خارج از پایگاه ها بود. این گردان بود تا زمانیکه جنگ آغاز شد. در آن زمان اولین کاری که کردیم بعد از انهدام سایت 5 یا رادار دهلران، یک رادار جدید در سد دز ایجاد و ارتباطات را برقرار کردیم.

در آن زمان پایگاه امیدیه آماده بود اما تجهیز نشده بود. ما پایگاه را با وسایل تاکتیکی تجهیز کردیم و همین موضوع باعث شد که قرارگاه رعد ایجاد شود. این قرارگاه در امیدیه شکل گرفت و از چند بخش تشکیل شده بود. بخش عملیات پروازی به ریاست شهید بابایی، عملیات پدافندی به ریاست شهید ستاری، عملیات زمین‌به هوا به ریاست غلامی، مهندسی رزمی به ریاست قشقایی و پشتیبانی قرارگاه  به عهده شیبانی اداره می شد.

این قرارگاه یک نیروی هوایی در مقیاس کوچک، تبدیل شد به جایی برای اداره جنگ و کاملا مجهز بود. ارتباطی که بین بچه ها به وجود آمده بود که نوز پس از گذشت سالها، این صمیمیت و ارتباط به همان کیفیت ادامه دارد. آغاز تعامل‌ها و همراهی من با شهید ستاری از همین رعد بود.

ایشان فرمانده نیروی هوایی بودند و ما کارکنان ایشان به حساب می آمدیم، اما این سلسه مراتب چندان تاثیری در روابط ما نداشت و بیشتر رفاقت بود که در این روابط خودنمایی می کرد. شهید ستاری فردی باهوش، زرنگ و مدبر و تکرار نشدنی بود. خاطره ای از این شهید دارم که شنیدن آن خالی از لطف نیست.

ستاری مهم‌تر از همه این‌ها، برای من نماد یک پیام مهم بود: ایستادگی و صلابت!

یک روز شهید ستاری بیمار شد. به بیمارستان بعثت منتقل و همان‌جا بستری شد. همه برای عیادت از حاج منصور به بیمارستان رفتند. برخی دوستان که از میزان رفاقت ما باخبر بودند به طعنه می گفتند به ملاقات تیمسار رفتید؟ و من می گفتم نه! تا اینکه حال تیمسار مساعد و از بیمارستان مرخص شدند و به دفتر برگشتند.

به آجودان خود گفته بودند که با من تماس بگیرند و بگویند که من نمرده ام! اگر دوست دارید الان به عیادتم بیایید. من رفتم دفتر ایشان. رییس عملیات وقت نیز در اتاق ایشان حضور داشت. من رفتم داخل اتاق.  تیمسار ستاری به من گفت: نمی توانستید در بیمارستان به عیادت من بیایید؟ بیمار در بیمارستان منتظر و چشم انتظار است.  گفتم: نه!  گفت: چرا؟  به شوخی گفتم: من ستاری را سرپا می خواهم و ستاری دراز کشیده را به درد من نمی‌خورد! خندید.

 

شخصیت فردی شهید ستاری

تیمسار آدمی بود که در یک برهه از زمان، خدای ایران سر راه ما قرار داد که هم بتواند کار کند و هم پایه گذار برخی اتفاقات خوب در این حوزه باشد. والفجر 8 عملیاتی بود که تمام مفسران جهانی گفتند کار نیروی هوایی ارتش ایران تمام شده و از بین رفته است. اما ما در این برهه کاری کردیم کارستان. 45 روز این عملیات طول کشید و حدود 64 هواپیما را منهدم کردیم.

از نظر اما اهمیت این موضوع در این نیست نیست. مهم این‌ بودکه ما با این کار، یک ترسی در دل خلبانان عراقی ایجاد کردیم که دیگر پس از آن، نتوانستند عملیات موثری داشته باشند و این باور را در آنها ایجاد کردیم که شکست ناپذیریم.  این موضوع با تلاش همه گروه پدافندی و به مدیریت شهید ستاری امکان‌پذیر شد.

 

تیمسار ستاری آدم باسوادی بود در طراحی جنگ به خصوص جنگ های هوایی. طراح بسیار قابلی بود. طراحی عملیات والفجر 8 با حاج منصور بود. در این عملیات به دلیل تهاجمی بودن، پرواز کمتری صورت گرفت. داستان والفجر 8 از زمانی آغاز شد که وزارت امور خارجه از ستاری دعوت کرد که برای صحبت و مذاکره برویم. من هم همراه شهید ستاری رفتم، نمایندگان وزارت نفت گفتند عراقی‌ها با موشک هایی‌که در دهانه فاو گذاشتند تمام صادرات ما را مختل کرده اند یعنی دیگر نه کشتی به سمت ما می تواند بیاید و نه می توانیم نفتی صادر کنیم و این موضوع ما را از پا درخواهد آورد و شما باید به نحوی این مشکل را رفع کنید.

از جلسه که برگشتیم دو ساعتی با هم صحبت کردیم و قرار شد یک عملیات ایذایی در شمال آبادان در جزیره ام الرسا انجام دهیم. در این عملیات می خواستیم تعدادی از نیروهای عراقی مستقر در دهانه فاو را به سمت شمال خلیج فارس بکشانیم.

البته یک عملیات هم در منطقه شتله داشتیم. در این دو عملیات دوست داشتیم موفق باشیم ولی به عنوان عملیت ایذایی انجام شد و تعدادی از نیروهای ما هم اسیر شدند. من خیلی ترسیدم و فکر می کردم که همه تدارکاتی که داشتیم از بین رفت. رفتم پیش حاج منصور و گفتم که من برمی گردم تهران. حاج منصور گفت: نه! کار زیادی مانده است.

 

 «شهید ستاری، شهید اردستانی و تیمسار شهبازی در بازدید از پایگاه هوایی مشهد »

شبانه نیروها را به دهانه خلیج فارس بردیم، دقیقا روبروی فاو در دهکده ای به نام قفاس و من نمی دانستم قرار است چه کاری انجام دهیم و اقداماتی شد که قابل ذکر نیست. ولی ما با عملیات والفجر 8 توانستم خلیج فارس را از لوث وجود دشمن پاک کنیم. تا آن روز مشتری های نفتی به سمت ما نمی آمدند چون می دانستند که ما مشکل داریم به محض انجام این عملیات، مشتری ها صف کشیدند و اوضاع بهتر شد و می توان گفت والفجر 8 نقطه عطفی در جنگ بود.

شهید ستاری نوار مکالمه صدام با فرمانده لشگر 3 گارد  عراق را برای من گذاشت که در این نوار، صدام به این فرمانده می گفت 24 تا 48 ساعت نیروها را در منطقه نگه دارید من با نیروی هوایی، یک ایرانی را در این منطقه زنده نگذارم.

شهید ستاری به من گفت: دوست داری بمباران بشویم؟ پیام و خواسته‌اش را به زیبایی به من رساند. گفتم: نه!

از همان زمان نگذاشتیم حتی یک پرواز عراقی به منطقه وارد شود و همه را از 35 تا 45 مایلی زدیم. این در حالی بود که تمام مفسران جنگ دنیا می گفتند کار پدافند هوایی ایران تمام شد اما این عملیات که نتیجه داد، همه ساکت شدند. پیش از شروع عملیات تقریبا تمام تجهیزات تمام شده بود و انبارها خالی بود حتی هواپیما و بمب هم نداشتیم.

شهید ستاری تا چه اندازه در کارهای نیرو متخصص بود

شهید ستاری آدم حرفه ای بود در این حوزه. از همه مهمتر هوش تیمسار بود، بسیار آدم باهوش و مسلط به کار بود. تخصصی داشتند در پدافند به نام ترافیک هوایی که برای داشتن این تخصص باید اشراف کامل بر روی خلبانی داشته باشید تا بتوانید به این تخصص برسید.  ایشان از نظر خلبانی چون کنترل شکاری بود آشنایی کامل با همه چیز داشت و در مجله صف سابق مقالات بسیار خوبی می نوشت.

ستاری جرات انجام کارهای جدید را داشت زمانیکه کاری نداشت، در دفتر نمی نشست. می رفت در بخش لجستیکی یا تعمیرگاه ها و کار تازه‌ای را کلید می‌زند. می گفت فلان دستگاه را باز کنید و هر قطعه ای که می توانید بازسازی و دستگاه را راه اندازی کنید؛ این جسارت در حالی بودکه دستورالعمل‌های سفت و سختی داشتیم که به تعمیرکار حتی اجازه جابجایی قطعات را نمی‌داد؛ ولی شهید ستاری این محدودیت را شکست و با شکستن این قفل، دوباره نیرو هوایی را زنده کرد.

 

* برگرفته از ویژه‌نامه «منصور» ویژه سالگرد شهادت امیر سرلشکر منصور ستاری

 

«امیرسرلشگر منصور ستاری در 15 دی ۱۳۷۳ در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به همراه تعدادی از افسران بلندپایه نیروی هوایی و همرزمان اش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.»

 پایان پیام




نظر شما

نام :  
پست الکترونیکی :  
نظر شما :  
کد امنیتی: