آرشیو خبرزندگینامه کد مطلب: 576     

کلامش عزم‌ها را جزم کرد

کلام شهید اردستانی آنچنان نافذ بود و ایمان و اخلاصش چنان تأثیری بر جمع گذاشت که به یکباره نشاط رزم بر دوستان حاکم شد.
۱۳۹۸ سه شنبه ۱۶ مهر ساعت 10:41
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی شهید ستاری، در طول دوران دفاع مقدس، چیزی فراتر از تجهیزات نظامی یاری‌گر کشور بود. نیروی انسانی که با فداکاری و خلاقیتشان، به دل موانع می‌تاختند. نام شهید سرلشکر مصطفی اردستانی در میان همین پیشگامان، برجسته و ماندگار است.
 
سرهنگ خلبان احمد مهرنیا از همسنگران شهید اردستانی، درباره یکی از مأموریت‌ها که همراه این شهید والامقام بوده است، خاطره‌ای خواندنی بیان می‌کند:
« بار دیگر حضور تیمسار شهید حاج مصطفی اردستانی در پایگاه هوایی دزفول خبر از شروع یک عملیات مهم می داد.
همه خلبان‌ها را در اتاق توجیه(بریفینگ) جمع شدند. تیمسار اردستانی گفت: دوستان عملیات بسیار گسترده و با اهمیتی پیش رو داریم که در سرنوشت جنگ تأثیر به‌سزایی دارد. مأموریت ما پشتیبانی بی وقفه از نیروهای سطحی و انهدام مواضع و تأسیسات دشمن در منطقه عملیات است ولی علی رغم بزرگی و مهم بودن این عملیات، بر خلاف مأموریتهای گذشته، کار ما بسیار ساده و زمان پرواز روی نیروهای دشمن نسبتا کم است. شاید حدود ۱۰ دقیقه یا کمتر.
 
شهید اردستانی برای این‌که کم خطر بودن عملیات هوایی را تأکید کند و از این طریق قوت قلب به بچه ها ببخشد، چندین بار در حین صحبت جمله (Piece Cake) را که اصطلاحی است معادل «به سهولت آب خوردن» تکرار کرد.
 
بعد از ظهر همان روز گسترش ما به پایگاه امیدیه انجام و از صبح روز بعد با آغاز عملیات والفجر ۸ وظیفه ما نیز شروع شد. به خاطر دارم که دسته پروازی من و شهید اردستانی، پنجمین دسته پروازی بود که به فاصله بسیار نزدیک به هم، باند پروازی را به قصد خاک دشمن و یاری نیروهای سطحی خودی ترک کرد.
 
بر هم ریختن برنامه‌ها
علیرغم اینکه دسته‌های پروازی تصمیم داشتند در سکوت رادیویی پرواز کنند، ولی مشکلاتی غیرقابل پیش بینی رخ داد و غوغایی روی رادیوها بر پا شده بود.
 
هر گروه به دلیلی، رادیو را مشغول کرده بود و حدود ۵ یا ۶ گروه پروازی در موقعیت‌های مختلف در حال پرواز بودند. یکی از هواپیماها در نزدیکی خط نیروهای خودی هدف پدافند سنگین دشمن قرار گرفت و منهدم شد.
 
هواپیمای شماره ۲ دسته پروازی که در فاصله نزدیکی جلو گروه پروازی ما قرار داشت، ناگهان از دسته پروازی جدا شد و شروع به اوج‌گیری کرد. بلافاصله دچار حریق شد و سقوط کرد. خلبان این هواپیما «سروان اسدزاده» بود که به فیض شهادت نایل شد. چند فروند دیگر از هواپیماها بر اثر اصابت گلوله های پدافند دشمن آسیب کلی و جزئی دیده بودند و همین امر، باعث گفت‌و‌گوهای خلبانان از طریق رادیوها شده بود.
 
در مأموریتی که انتظار این همه خطر در آن نبود، من و شهید اردستانی که راهبری دسته را به عهده داشت، در ارتفاع کمتر از یکصد پا و فاصله جانبی ۱۵۰۰ پا، رودخانه کارون را قطع کرده وارد منطقه عملیاتی شدیم. تا رسیدن به هدف حدود ۴ دقیقه زمان باقی مانده بود.
 
همان طور که مشغول پرواز و حفظ موقعیت خود بودم و نیروهای پر حجم دشمن بعثی را از نظر می گذراندم و به درگاه خداوند دعا می کردم، ناگاه احساس کردم که لیدر بمب‌های خود را فروریخت. سپس شروع به اوج‌گیری کرد و به سمت کشور بازگشت.
 
شعله‌ور شدن موتور هواپیما
من، با تعجب از بمباران زود هنگام و اوج‌گیری بی موقع تیمسار اردستانی، ارتفاع را به میزان لازم افزایش دادم و با انتخاب هدفی مناسب از نیروهای بعثی، بمب‌های هواپیما را بر سر دشمن فرو ریختم و بلافاصله لیدر را دنبال کردم.
 
تیمسار اردستانی هنوز به مرز خودی نرسیده بود و من تقریبا ۴۰۰ پا پایین‌تر از قرار داشتم که مشاهده کردم سه تا از بمب‌های زیر هواپیمای شهید اردستانی رها شده و در حال سقوط در منطقه دشمن است. موتور چپ به اضافه بخشی از دم هواپیما شعله ور است. بی اراده و بدون مقدمه گفتم: مصطفی! مسئله مهمی نیست، فقط موتور چپ را خاموش کن! چون آتش گرفته.
 
سرعت را اضافه کردم و به او نزدیک شدم. تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده است و چرا روی نیروهای دشمن بیش از حد اوج گرفته بود. هواپیمای او از ناحیه زیر بدنه مورد اصابت یک فروند موشک ارتفاع پست قرار گرفته و باک مرکزی بنزین که در آن موقع خالی بود، بر اثر إصابت پاره شده بود. یک بمب نیز زیر مقر بال چپ به علت اشکال فنی رها نشده بود. با همان وضعیت به پایگاه بازگشتیم. پس از پیاده شدن از هواپیما متخصص خط پرواز اطلاع داد که بر اثر اصابت گلوله ضدهوایی سوراخی به قطر ۱۲ سانتی متر هم در بال هواپیمای من ایجاد شده و لازم است که تعمیر شود.
 
در مرحله اول این عملیات، تعداد زیادی از هواپیماهای شرکت کننده دچار آسیب دیدگی و سانحه شده بودند و دو تن از خلبانان خوب یکی شهید شده بود و دیگری سرنوشتی نامعلوم داشت. به همین خاطر آثار نگرانی و اندوه بر چهره همرزمان آشکار بود و مشغول بحث درباره مشکلات مؤثر در رویدادها و سوانح بودیم که ناگهان قهرمان بزرگ جنگ در حالی که هنوز لباس پرواز بر تن و کلاه پرواز را در دست داشت، در میان ما ظاهر شد و با کلامی پر صلابت رو به جمع کرد و گفت: کی حاضره بیاد بریم؟ منظورش مأموریت دیگری بود.
 
از میان جمع به حالت اعتراض گفتم: جناب سرهنگ! قبل از این‌که دوباره مأموریت را ادامه بدهیم، بهتر نیست یک بررسی کنیم و ببینیم چه چیزی سبب این همه خسارت و تلفات شده، مگر شما نفرمودید Piece cake ؟
 
شهید اردستانی با لحنی بسیار خونسرد و متین گفت: برادران! خودم می دانم و ضعیت خلاف انتظار ما رقم خورد، ولی الآن فرصت این حرف‌ها نیست. رزمندگان عزیز ما نیاز به وجود شما در منطقه دارند. یا علی! یک داوطلب.
 
کلامش آنچنان نافذ بود و ایمان و اخلاصش چنان تأثیری بر جمع گذاشت که به یکباره نشاط رزم بر دوستان حاکم شد. یک بار دیگر همچون گذشته پا در رکاب آن قهرمان خستگی ناپذیر قرار دادیم و داوطلبانه برای اجرای وظیفه خود که حفظ اسلام و مرزهای کشور بود، رهسپار شدیم.»
 
امیرسرلشگر مصطفی اردستانی از یاران شهید منصور ستاری در 15 دی ۱۳۷۳ در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی فرودگاه اصفهان به همراه تعدادی از افسران بلندپایه نیروی هوایی و همرزمان اش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
 
پایان پیام/



نظر شما

نام :  
پست الکترونیکی :  
نظر شما :  
کد امنیتی: