آرشیو خبرزندگینامه کد مطلب: 506     

آتش در بندر بصره

بلافاصله خلبان کابین عقب را صدا زدم و گفتم: من گردش میکنم، شما روی آن کشتی قفل کن. پس از گردش هواپیما، خلبان کابین عقب روی هدف قفل کرد و در چشم به هم زدنی، موشک را شلیک کرد، دوباره گردشی کردم و دومین موشک را نیز رها کرد. آن‌جا را به جهنمی از آتش تبدیل کردیم و بعد سمت پایگاه را پیش گرفتیم.
۱۳۹۸ شنبه ۱۱ خرداد ساعت 10:38
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی شهید ستاری، سرتیپ خلبان حسین نظری، از افتخارآفرینان نیروی هوایی و همسنگر شهید خلبان علیرضا یاسینی است. خلبان نظری از روزهای همراهی عملیاتی‌اش با شهید یاسینی گفتنی‌های جالبی دارد:
«چهار روز از حمله ناجوانمردانه عراق به خاک کشورمان گذشته بود. در این چهار روز ما چندین بار روی نیروهای سطحی دشمن عملیات انجام داده بودیم.
چهارم مهر، روز از نیمه گذشته بود و از شدت گرمای جنوب هنوز کاسته نشده بود، هر کسی که در هوای آزاد قرار می گرفت از سر و رویش عرق سرازیر می شد. در آن وقت از روز، جلو گردان پروازی ایستاده بودم و به عاقبت جنگ می اندیشیدم که یک لحظه صدایی مرا به خود آورد: سلام حسین جان، غرق فکری؟!
سرم را که بلند کردم، دیدم علیرضاست، جوابش را دادم و او ادامه داد: حسین جان بیا داخل سالن، یک مأموریت پیش آمده!
- چند فروندی؟
- سه فروندی.
به اتفاق وارد سالن شدیم و خلبانهایی که در آنجا دور هم نشسته بودند به احترام به پا خاستند و جناب یاسینی گفت:
- بفرمایید، بنشینید!
بعد از این‌که همه سر جای خودشان قرار گرفتند، ادامه داد: اسم‌هایی که می‌خوانم در لیست پروازی قرار دارند، سریع آماده شوند تا به اتاق توجیه برویم. سروان ساجدی، سروان نظری، سروان دمیریان و...
به همین منظور، شش خلبان و معاون عملیات پایگاه به اتاق توجیه رفتیم. در آن‌جا توسط رهبر دسته پروازی هدف و نحوه رفت و برگشت مشخص و در پایان یادآور شد: پل بصره یکی از پل‌های مواصلاتی عراق است که در تدارک نیروهای این کشور نقش مهمی دارد و حتما باید منهدم شود، ولی اگر پل توسط یکی از هواپیماهای دسته پروازی مورد هدف قرار گرفت، بقیه هدف ثانویه را منهدم کنند.
چون اوایل جنگ بود و هنوز هدف‌ها به خوبی شناسایی نشده بودند، هدف ثانویه از قبل انتخاب نمی‌شد، بلکه در حین انجام مأموریت‌ها، خلبانان خود هدف ثانویه ای را پیدا کرده و در صورت لزوم منهدم می‌کردند.
ساعت ۲ بعد از ظهر پس از بازدیدهای لازم، در داخل کابین هواپیما استقرار یافتیم و با روشن شدن هواپیماها به سوی باند پروازی حرکت کردیم. لحظه‌ای بعد یکی یکی در آسمان به هم پیوستیم، در حالی که هر سه فروند بال در بال هم پرواز می کردیم از مرز گذشتیم.
بعد از مدتی پرواز، شهر بصره جلومان نمایان شد. می‌دانستیم اگر با همین سمت پرواز کنیم تا دو ثانیة دیگر بالای هدف می‌رسیم. به همین دلیل سرعت را کم کردیم تا هدف را رد نکنیم. یک لحظه پل بصره نمایان شد و جناب یاسینی که جلوتر از ما پرواز می‌کرد، با انتخاب زاویه و حالت مناسب دو فروند موشک به سوی پل شلیک کرد و پل را کاملا منهدم کرد.
وقتی رهبر دسته موفق به انهدام پل شد، گفت: هواپیمای شماره ۲ و ۳ مأموریت ثانویه را انجام دهید و برگردید!
شماره ۲، چند دستگاه تانک مشاهده کرد و به طرف آنها رفت. من هم در جست و جوی هدف مهمی بودم که موشک‌هایم را هدر ندهم.
به کابین عقب گفتم: آقای رنجبر با این موشک‌ها چه کار کنیم؟! 
- اگر با این موشک‌ها به پایگاه برگردیم خیلی بد می‌شود!
در همین موقع در حال رد شدن از روی بندر بصره بودیم که چشمم به کشتی بزرگی که در کنار اسکله پهلو گرفته بود، افتاد. بلافاصله خلبان کابین عقب را صدا زدم و گفتم: من گردش میکنم، شما روی آن کشتی قفل کن! 
- اطاعت می شود! پس از گردش هواپیما، خلبان کابین عقب روی هدف قفل کرد و در چشم به هم زدنی، موشک را شلیک کرد، دوباره گردشی کردم و دومین موشک را نیز رها کرد. آن‌جا را به جهنمی از آتش تبدیل کردیم و بعد سمت پایگاه را پیش گرفتیم.
ساعت ۳ بعد از ظهر در پایگاه بوشهر فرود آمدیم و بعد از قرار دادن هواپیماها در آشیانه برای نوشتن فرم هواپیما به سوی اتاق فرم رفتیم.
شهید یاسینی روی فرم نوشت: پل غرب بصره منهدم شد. جناب ساجدی نوشت: دو دستگاه تانک منهدم شد. ولی من مانده بودم چه بنویسم، به کابین عقب گفتم: اگر بنویسم یک کشتی تجاری زدیم ممکن است مورد بازخواست قرار بگیریم. به نظر شما چی بنویسم؟!
در همین موقع فرمانده پایگاه جناب دادپی وارد اتاق شد و گفت: آقا رضا! شما هم پل را زدید و هم بندر بصره را؟
شهید یاسینی پاسخ داد: چطور مگر؟
- زیرا نیروهای سطحی خبر دادند، بندر بصره دارد در آتش می‌سوزد و بدجوری نیروهای عراقی به تکاپو افتاده‌اند.
من که از حالت فرمانده پایگاه دریافتم از این کار خشنود است، به شهید یاسینی نزدیک شدم و یواشکی گفتم: جناب یاسینی ما بندر بصره را زدیم.
شهید یاسینی در حالی که تبسمی به لبانش نشسته بود، ما را بغل کرد و بوسید، آنگاه فرمانده پایگاه دنباله حرفش را گرفت و گفت: طبق خبر رسیده در آن‌جا یک کشتی در حال تخلیه ادوات جنگی برای عراق بود که منهدم شد و هنوز هم دارد می سوزد! معلوم است که با دست پر برگشته‌اید!»
شهیدعلیرضا یاسینی از یاران شهید منصور ستاری 15 دی ماه 1373 همراه با جمع دیگری از فرماندهان بلندپایه نیروی هوایی ارتش، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
پایان پیام/
 



نظر شما

نام :  
پست الکترونیکی :  
نظر شما :  
کد امنیتی: