آرشیو خبرزندگینامه کد مطلب: 481     

واکنش در کمتر از ۳ ثانیه

در این مأموریت، دقت نظر و مهارت جناب یاسینی برایم خیلی جالب بود که در آن شلوغی که از هر طرف موشک به سویمان می آمد و هرکسی بعد از زدن هدف به فکر دور شدن از تیررس دشمن بود، او با خیال راحت تمام حرکات دسته پروازی را زیر نظر داشت.
۱۳۹۸ يکشنبه ۱۸ فروردين ساعت 10:41
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهید ستاری، سرهنگ خلبان محمد تقی نجفی از پیشکسوتان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است. این خلبان بازنشسته، گفتنی‌هایی از روزهای دفاع مقدس دارد که خواندنی است:
«بعد از آزاد سازی خرمشهر ، فشار نظامی بر عراق شدت گرفته بود. این کشور نیروها و ادوات جنگی خود را در منطقه مرزی مستقر کرده بود و برای جبران این شکست در صدد حمله ای گسترده بود.
چند ماه بعد، در یک روز تابستانی، پس از انجام مقدمات پروازی در ساعت مقرر برای سرکوب نیروهای دشمن به سوی نفت شهر به پرواز در آمدیم. هوا خوب بود و آسمان صاف، وقتی که در ارتفاع مناسب قرار گرفتیم، آفتاب ملایمی از پشت سر به درون کابین می تابید و به انسان روح تازه ای می داد. در این مأموریت، جناب یاسینی لیدر و من شماره دو دسته پروازی بودم که با سرعت مافوق صوت در ارتفاع ۴۲ هزار پایی به سوی هدف به پیش می رفتیم. وقتی که نزدیک نوار مرزی رسیدیم، شلیک موشک و ضد هوایی دشمن به طرفمان شروع شد. چون ارتفاعمان بالا بود، مرتب موشکها می آمدند و در اطرافمان منفجر می شدند.
شهید دوران هم با یک دسته دیگر بعد از ما به پرواز در آمد و به ما ملحق شد. یک لحظه از رادیوی هواپیما شنیدیم که شهید دوران به شوخی می گفت: کاکو این‌ها موشک اند یا تیر چراغ برق که دارند به طرفمان می آیند. 
جناب یاسینی هم در جواب گفت: حتما عراقی‌ها می خواهند در ارتفاع ۴۲ هزار پایی تیر چراغ برق بکارند! دسته پروازی ما که جلوتر بود، با رسیدن به بالای هدف بمبها را رها می کرد، من هم تصمیم گرفتم که تمامی بمب‌هایم را یکباره رها کنم، لذا شاسی رها کننده را فشار دادم. در این لحظه هواپیما تکانی خورد که ناشی از رهایی بمبها بود و برای اطمینان بیشتر از اینکه بمبی زیر هواپیما باقی نمانده باشد، خواستم یک بار دیگر شاسی رها کننده را فشار دهم.
در این حال جناب یاسینی که سمت راست من پرواز می کرد، گفت: شماره ۲ یک بمب رها نشده زیر هواپیما باقی مانده، یک بار دیگر شاسی را فشار بده!
بی درنگ شاسی را فشار دادم. و در چشم به هم زدنی بمب رها نشده از هواپیما جدا شد. با رها شدن آن بمب، ما سریع گردش کرده و به سوی پایگاه برگشتیم.
در این مأموریت، دقت نظر و مهارت جناب یاسینی برایم خیلی جالب بود که در آن شلوغی که از هر طرف موشک به سویمان می آمد و هرکسی بعد از زدن هدف به فکر دور شدن از تیررس دشمن بود، او با خیال راحت تمام حرکات دسته پروازی را زیر نظر داشت و آنها را راهنمایی می کرد. به‌طوری که پیش از ۳ ثانیه، از رها شدن بمب‌های من نگذشته بود که با آن دید نافذش، بلافاصله رها نشدن یکی از بمب‌ها را به من یاد آور شد.» 
شهید یاسینی از یاران شهید منصور ستاری 15 دی ماه 1373 همراه با جمع دیگری از یاران ایشان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
پایان پیام/
 



نظر شما

نام :  
پست الکترونیکی :  
نظر شما :  
کد امنیتی: