دست یاری در بزنگاه

خرابی کولر و شدت گرما همه مان را کلافه کرده بود. یکباره زنگ منزل به صدا در آمد، سریع در را باز کردم. در عین ناباوری دیدم که جناب سرهنگ یاسینی پشت در ایستاده اند.

۱۳۹۸/۴/۲

مقاوم و استوار

منصور گفت: نباید خودمان را ببازیم. مقاوم باش پسر. با افتادن کاظمی مکث کرد. انگار کوهی از جا درآمده بود.

۱۳۹۸/۴/۱

از خانه تا دانشکده افسری

منصور دست به نرده ها گرفت و پله‌ها را یکی دوتا کرد. چند کلاغ روی درخت های کاج حاشیه پرسه می زد منصور خود را توی صف جا داد. افسر جوانی دست ها را از پشت به هم گره کرده و صاف و عصا قورت داده ایستاد روبروشان و توضیح داد که باید بروند انبار و وسایل شخصی ش...

۱۳۹۸/۳/۲۷

مأموریتی عجیب

در همین فاصله ای که در اتاق منتظر بودم شهید اردستانی به خاک دشمن رفته و عملیاتی را به سرانجام رسانده بود. من که تازه متوجه قضیه شده بودم، به شوخی گفتم: خوب شد با یک تیر دو نشان زدی. هم از مهمانت پذیرایی کردی و هم مأموریت جنگی انجام دادی.

۱۳۹۸/۳/۲۶

ترس از سلطه غرور

شهید یاسینی به من نگاهی کرد و گفت: از دست من ناراحت نباش، برادرم برای هدفش شهید شده و اجرش نزد خدا محفوظ است، اگر این لوح را اینجا قرار بدهم، می ترسم غرورش مرا بگیرد.

۱۳۹۸/۳/۲۵

خلأ بزرگ در نیروی هوایی

با شهادت تیمسار ستاری، نیروی هوایی فرماندهی لایق را از دست داد و با شهادت اردستانی، یکی از دوستان قدیمی و خوب خودم را از دست دادم و بسیار غمگین شدم.

۱۳۹۸/۳/۲۲

انتخابی دیگر

شهید یاسینی از همان روزها راه خود را یافت و دست به انتخاب بزرگی زده بود و آن بستن پیمان ناگسستنی با امام (ره) و انقلاب اسلامی بود که پس از آن و به‌ویژه در دوران جنگ تحمیلی در وفای به این عهد، سر از پا نمی‌شناخت و لحظه‌ای برای تحقق آرمان‌های مقدس امام...

۱۳۹۸/۳/۲۱

پرواز بر فراز ناو آمریکایی

به محض این‌که وارد ایران شدیم، شهید ستاری طبق هماهنگی قبلی روی رادیو گفت: «یک سال درجه هر دو نفرتان را می گیرم تا دفعه بعد به دستور عمل کنید.» چند دقیقه بعد هردو فروند در امیدیه به سلامت به زمین نشستیم. اما یک ساعت بعد جناب ستاری به امیدیه آمد و خیلی...

۱۳۹۸/۳/۱۹

رد پررنگ حضور پدر

حاج حسن ستاری تا زنده بود در خدمت همین مردم بود. برای شخم زدن زمین‌ها، 30 رأس گوساله خرید و به روستا آورد. آن‌ها را پرورش داد و در اختیار مردم گذاشت تا زمین‌هایشان را آباد کنند. دست‌هایش همیشه پر از تاول بود.

۱۳۹۸/۳/۱۸

غیر ممکن‌ها را ممکن می‌کرد

شهید اردستانی با ایمان، شهامت و جسارتی که در وجودش نهفته بود، سخت‌ترین مأموریت‌ها را با آغوش باز می‌پذیرفت و به این روش، به سایرین نیز جرأت و جسارت می‌داد. شهید اردستانی کسی بود که با اراده، غیرممکن‌ها را ممکن می‌کرد.

۱۳۹۸/۳/۱۳

آتش در بندر بصره

بلافاصله خلبان کابین عقب را صدا زدم و گفتم: من گردش میکنم، شما روی آن کشتی قفل کن. پس از گردش هواپیما، خلبان کابین عقب روی هدف قفل کرد و در چشم به هم زدنی، موشک را شلیک کرد، دوباره گردشی کردم و دومین موشک را نیز رها کرد. آن‌جا را به جهنمی از آتش تبدی...

۱۳۹۸/۳/۱۱

موفقیت چشمگیر

شهید خلعتبری اطمینان داد طوری ناوچه را بزند که کشتی تجاری صدمه ای نبیند. سپس با یک فروند موشک «ماوریک» چنان به دماغه ناوچه زد که چندین متر آن را از کشتی تجاری جدا کرد و به قعر آب فرستاد.

۱۳۹۸/۳/۸

همراهی لحظه به لحظه

ناو هواپیمابر آمریکا در دهانه ماهشهر ایستاده بود و با موشک کروز عراق را هدف قرار می داد. مسیر این موشک ها دقیقا از روی خاک ما می‌گذشت. شهید ستاری با این‌که فرمانده نیرو بود به رادار ماهشهر رفته بود و مثل یک نظامی عادی در آنجا فعالیت می‌کرد.

۱۳۹۸/۳/۷

به دنبال گمشده

«شهید اردستانی همواره پیش از آغاز عملیات هوایی، به صورت زمینی در منطقه حضور می‌یافت و با دقت و اشراف کامل منطقه را بررسی می‌کرد. نمی‌دانم چه صفتی برای ایشان بیابم که در برگیرنده تمام زوایای شخصیتی اش باشد. مردی نستوه، دلسوز، شجاع و متعهد بود.»

۱۳۹۸/۳/۳

رد انقلاب در دل و جان منصور

منصور، به یاد مجروحانی که اگر زنده باشند نیاز به کمک دارند، افتاد. پا به دو گذاشت. پاهایش بر زمین گلی، سنگین حرکت می کرد و به زحمت گام برمی داشت. شلوارش سراپاگلی شده بود و کتانی‌هایش هم.

۱۳۹۸/۲/۳۱

همراهی فرمانده در شهادت پدر

پدرم وقتی صدای هواپیما را می شنود، بچه های برادرم را به داخل اتاق پرت می کند، اما ترکش های بمب به پاها و بدن پدرم اصابت و رگ پایش را قطع می‌کند. در آن وضعیت، با توجه به ازدحام مجروحان، پیدا کردن دکتر و درمانگاه خیلی دشوار بوده و تا ایشان را به دکتر ب...

۱۳۹۸/۲/۳۰

مجروحیت مانع پرواز او نبود

شهید یاسینی گرچه جانباز ۵۵ درصد بود و به دلیل رنج فراوانی که از کمردرد می‌برد می توانست از پروازهای جنگی امتناع ورزد، ولی عاشقانه به پرواز در می‌آمد و هیچ گاه مجروحیتش مانع پرواز او نشد

۱۳۹۸/۲/۲۹

پرواز در سکوت

شهید یاسینی روحیه سلحشوری داشت، آن‌هایی که او را از نزدیک می‌شناختند معتقدند هیچ گاه تحت تأثیر شرایط بحرانی قرار نمی گرفت و تنها به انجام موفقیت آمیز مأموریت می اندیشید و تا خطری جدی مأموریت را تهدید نمی کرد، از آن منصرف نمی‌شد.»

۱۳۹۸/۲/۲۳

خدمات ماندگار شهید ستاری به نیروی هوایی

از ابتکارهای فرمانده آسمانی نیروی هوایی در عملیات والفجر ۸ ایجاد یک دفاع متحرک بود که به افزایش توان دفاع هوایی، تسخیر آسمان منطقه نبرد و در نتیجه کسب موفقیت در روی زمین و فتح فاو منجر شد.

۱۳۹۸/۲/۲۲

روزهای سخت جنگ

شهید یاسینی رو به من کرد و گفت آن‌ها مرخصی نرفته بودند، همه شهید شده بودند، یا اسیر، من که پشت تلفن نمی توانستم به شما این مطلب را بگویم. حالا فهمیدی که چرا به مرخصی نمی آمدم.

۱۳۹۸/۲/۲۱

فرمانده ماندگار

نقش شهید سرلشکر منصور ستاری در جایگاه فرماندهی نیروی هوایی نقشی موثر و ماندگار است. این اثرات هنوز هم قابل درک و ملموس به نظر می رسد. گویی که این آثار، آثاری جاری به شمار می‌رود.

۱۳۹۸/۲/۱۸

مرد خانواده

فرمانده آسمانی نیروی هوایی به همان اندازه که مرد میدان و عملیات بود، در خانواده نیز مرد خانواده بود و جایگاه خانواده برایش اهمیتی ویژه داشت.

۱۳۹۸/۲/۱۷

افتخاری دیگر

او در هر درجه و پستی که بود سعی داشت تا با پرواز های عملیاتی و بهره‌گیری از مهارت خاصی که در طول جنگ به دست آورده بود، برای آموزش به سایرین، روش‌های مناسب را به طور عملی انتقال دهد.

۱۳۹۸/۲/۱۶

از رادار تا پرواز

شهید منصور ستاری، برای آموختن پراشتیاق و آماده بود، اگرچه فرماندهی را بر عهده داشت و مشغله فراوان احاطه‌اش کرده بود، برای اعتلای نیروی هوایی گام‌های بلندی برداشت و خودش آستین همت بالا زد.

۱۳۹۸/۲/۱۵

به عاقبتم می‌اندیشیدم

خود را به او نزدیک کردم و گفتم: تیمسار! چی شده، کشتیهات غرق شدند؟! شهید یاسینی تأملی کرد و گفت: به عاقبتم می‌اندیشیدم.

۱۳۹۸/۲/۱۴

خشم مقدس

او پیروزمندانه، اما بی‌ریا می‌گفت: دشمن باید بداند که ما همواره آماده‌ایم، و حملات ناجوانمردانه اش را بی پاسخ نمی‌گذاریم.

۱۳۹۸/۲/۱۱

لمس دوباره زندگی

منصور سراپاگوش شده بود و از اینکه دوباره صدای مادر و ناصر را میشنید، غرق لذت بود. حالا قدر زندگی را بهتر می دانست انگار.

۱۳۹۸/۲/۹

درسی از شهامت

آن روز کسی رهبری دسته را به عهده داشت که همه به مهارت و شهامتش ایمان داشتیم و آن شهید یاسینی بود. پس از توجیه و هماهنگی های لازم توسط رهبر دسته و انجام کارهای مقدماتی پرواز، سوار هواپیما شده به سوی باند حرکت کردیم.

۱۳۹۸/۲/۷

مرد خانه

عرق بر صورتش نشسته و به نفس نفس افتاده بود که چراغ روشن شد. نورش به اتاق روشنی بخشید. مادر خندید، از ته دل. سایه منصور، بزرگ و پر ابهت، روی دیوار اتاق افتاده بود. مادر دوباره به مهر نگاهش کرد.

۱۳۹۸/۲/۴

مأموریتی به جای من

صبح خیلی زود در آلرت بودم که متوجه شدم خلبانان دسته پروازی آمدند و به سوی آشیانه ها رفتند. من هم از آلرت خارج شدم و به سوی هواپیمای شماره یک، که قرار بود جناب یاسینی با آن پرواز کند، حرکت کردم.

۱۳۹۸/۲/۲